داستان من و تو از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیم ... !
با دکمه های سرد کیبرد ، دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم ...!
با صورتک ها ، همدیگر را بوسیدیم و طمع لب هایمان را چشیدیم ...!
آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم ...!
شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند ...!
امروز داستان برگشت ...
آغوش هایمان واقعی ، بوسه هایمان حقیقی ، اما با این تفاوت که دیگر من و تو نبودیم ، هر کداممان یک "او" داشتیم ...!
پشت شیشه ی سرد مانیتورم ، دلم لک زده برای یک صورتک بوسه ....!
لک زده برای یک آهنگ همزمان ...
لک زده برای یک شب بخیر ...
شب بخیر...!!
باید زمین گذاشت قلم هایی را که زندگی را مرگ مینویسد!
دیگر سلاح سرد شعرهای فصیح عاشقی کارساز نیست!
اینجا با این دل های سخت حتی از انفجار ماه هم تعجب نباید کرد!
تقصیر عشق بود همه چیز!
باید به بی گناهی دل اعتراف کرد!
چه حس قشنگیه وقتی میشی مَحرمِ دل یکی…
یکی که بهش اعتماد داری …
بهت اعتماد داره …
از دلتنگی هاش برات میگه …
از دلتنگی هات براش میگی …
آروم میشه …
آروم میشی …
حسی که هیچ وقت به تنفر تبدیل نمیشه …
این حس مثل قطره های باران پاکه…
نفسم؟؟؟
عشق فراموش کردن نیست، بخشیدن است…
گوش کردن نیست، درک کردن است…
دیدن نیست، احساس کردن است…
جا زدن و کنار کشیدن نیست، صبر کردن و ادامه دادن است…
حتی تنها!!!
کـاش می دونستـــــی
اونـــــی کــه نشســــــــــته
همیشــــــــــه خستــــــــــه نیســـــت
شــــــــــاید جایـــــی بــرای رفتــــــــــن نـــداره…..
آرامـــش یعنــــی :
هـر وقت قهـــر کــــردی
مطمئــــن بـــاشـی کـــه تـــا آشتـــی کنـــی هیـــچ کسی جـــات رو نمی گیــــــره
میرم ولی این و بدون / چشم انتظارت میشینم
میرم ولی گریه نکن / نذار از عشقت بمیرم
اگر توو اوج بیکسی / با عکست آروم بگیرم . . .
خداحافظ ای قصه ی عاشقانه خداحافظ ای آبی روشن دل
خداحافظ ای عطر شعر شبانه خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دل های خسته
آره من اونم که گفتم واسه چشم تو دیوونم
آره من قول داده بودم تا تهش باهات بمونم
ولی پس دادی نگامو زیر رگبار غرورت
من فقط یه کم شکستم ، خوب نگام کنی همونم. . .
تو ميري تنهام ميزاري
نميبيني گريه هامو
نديدي دلم شكسته
نميشنوي تو صدامو
اگه کسی رو دوست داشته باشی
نمی تونی تو چشماش زل بزنی
نمی تونی دوریش رو تحمل کنی
نمی تونی بهش بگی چقدر دوستش داری
نمی تونی بهش بگی چقدر بهش نیاز داری
برای همینه عاشقا دیوونه می شن
بی تو، نه پای رفتنی است و نه
حوصله ی برای ماندن . . .
او هـــــم آدم اســـــت
اگر دوســـــتت دارم هایت را نشـــــنیده گرفت
غـــــصـــــه نـــــخور
اگـــــر رفـــــت گـــــریـــــه نـــــکـــــن
یـک روز چــشــم های یک نــفـــر عاشــقــش می کند
یک روز معــــنی کــــم محــــلی را مــــی فهمد
یک روز شکــــستن را درک مــــی کند
آن روز می فهـــــمـــــد کـــــه
آه هایی کـــــه کشـــــیدی از ته قلبـــــت بوده
بازم دلم گرفته هوای گریه دارم.......
کاشکی میشد دوباره سر رو شونت بذارم
کاشکی بودی کنارم اما بازم میدونم
تو نیستی و من اینجا از دلتنگیام میخونم
بارون غم از چشام می باره.........
بی تو تنهام تو شبای بی ستاره
همین فردا
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است
سنگ صبوره همه باشی...
پای حرفا و درد و دلای همه بشینی و ب حرفاشون گوش بدی....
ولی وقتی خودت ی شونه ی گرم واسه همه دلتنگیات نیاز داری
هیچکس"
کنارت نباشه...
بـَـعضے حــَــــــــــرفارو نـِـمیشـِـہ
گــُـفت
بایـَــد خـُـورد
امــ ا بـَـعضے حـَـرفارو
نـَـہ میشـِـہ گــُـفتـ نــَـہ میشـِـہ خـُـورد
میــمونـِـہ سـَـرِ دِل
میشـِـہ سُکوتــْ
میشـِـہ دلتـــــــَـنگے
میشـِـہ بــُـغض
میشـِـہ هـَـمونـــــ وَقــْـتے کـِـہ
خــُـودتــَــم نـِـمیدونـے چـِـہ مرگتـــــــــــــــه...
کاش.....
کـــاش میــــــــ دانستمــــــــــــ.......
چــطـور بـه صبــح بــرسـانـمــــــ......
تـــمامــــ شـبــــ ـــــهـایی را کـــ ــــه بــا رفـتنتــــــــ...
یـــــــــــلـــــــــدا شــدنــد ...!!!
خدایا...؟ حواست هست؟؟؟
صدای هق هق گریه هایم، از همان گلویی می آیدکه تو از رگش به
من نزدیکتری...
گذشت آن لحظه های بیقراری
گذشت آن شبهای پر از گریه و زاری
کمی دلم آرامتر شده
فراموشت نکرده ام ، مدتی قلبم از غمها رها شده
شب های تیره و تار من
مدتی بیش نیست که میگذرد از آن روز پر از غم
به یاد می آورم حرفهایت را
باز هم گذشته ها میسوزاند این دل تنهایم را
تمـــام زندگی ایت
به تمام لحظات عاشقـــانه مان
نخواهد گذشت خــــائن
سالروز حســــرت خوردنت مبارک
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت
نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد:
اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت را بفروشی، آخر ماه کفش های قرمز
رو برات می خرم… دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت: یعنی من باید دعا کنم که
هر روز دست و پا یا صورت ۱۰۰ نفر زخم بشه تا… و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه
افتاد و گفت: نه… خدا نکنه… اصلآ کفش نمی خوام…
یـه وقتایــی پشت گوشی آخرش که از طرفتون خداحافظی می کنیـن یهو اسمتونو صدا می
زنه وقتی میگین جــانم… ناغافل جمله دوستت دارم رو که می شنوین یهو دلتون هـــــری
می ریزه…! این ریختــن چقـدر قشنگــه…
امشب نمازم بیشتر از همیشه طول کشید!
دلیلش را نفهمیدم
شاید برای سلامتی ات بیشتر دعا کردم!
و یا شاید
برای برگشتنت…
مهم نیست کدام است
من برای داشتنت “خدا، خدا” کرده ام…
عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم؛ بعد از گذشت چند ساعت
به کلاهبرداری! بعد از چند روز به دوستی! بعد از چند ماه به همکاری! بعد از چند سال
به همسایه ای… اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم! دیگر وقت آن رسیده که
اعتمادی فراتر آنچه می بایست را به او ببخشیم
هـــر جـــا کـــه مــی بینـــم نـــوشتـــه اســـت: “خـــواستـــن
تــوانــستـــن است” آتــــش مـــی گیــــرم! یعنــــی تــــو نخـــواستـــی کـــه
نشـــد!
گــــفته باشــــم!.!.! من هیچ وقت به اینکه تو رو با کس دیگه ببینم حسودی
نمی کنم… مامانم یادم داده اسباب بازیام و بدم به بد بخت بیچاره ها…
غرورم حتی تو را طور دیگری دوست دارد،
به تو که می رسد بی صدا می شکند
از آدما دلگیر نشو، تهمت زدن طبیعتشونه! وقتی که به هوای بارانی می گویند:
خــــــراب…!
روزی خیانت به عشق گفت: دیدی؟ من بر تو پیروز شده ام
عشق پاسخی نداد، خیانت بار دیگر حرفش را تکرار کرد، ولی باز هم از عشق پاسخی نشنید…
خیانت با عصبانیت گفت: چرا جوابی نمی دهی؟سپس با لحنی تمسخر آمیز گفت: انقدر بار
شکست برایت سنگین بوده است که حتی توان پاسخ هم نداری؟عشق به آرامی پاسخ داد: تو
پیروز نشده ای خیانت گفت: مگر به جز آن است که هر که تو آن را عاشق کرده ای
من به خیانت وا داشته ام؟
عشق گفت: آنان که عاشق خطابشان می کنی بویی از من نبرده اند
چرا که عاشقان هرگز مغلوب عشق نمی شوند…
روزی خیانت به عشق گفت: دیدی؟ من بر تو پیروز شده ام
عشق پاسخی نداد، خیانت بار دیگر حرفش را تکرار کرد، ولی باز هم از عشق پاسخی نشنید…
خیانت با عصبانیت گفت: چرا جوابی نمی دهی؟سپس با لحنی تمسخر آمیز گفت: انقدر بار
شکست برایت سنگین بوده است که حتی توان پاسخ هم نداری؟عشق به آرامی پاسخ داد: تو
پیروز نشده ای خیانت گفت: مگر به جز آن است که هر که تو آن را عاشق کرده ای
من به خیانت وا داشته ام؟
عشق گفت: آنان که عاشق خطابشان می کنی بویی از من نبرده اند
چرا که عاشقان هرگز مغلوب عشق نمی شوند…