دوری از تو...

 

دستای من سرده یعنی که من تنهام

یعنی ازت دورم یعنی تورو میخوام

دستای من سرده یعنی که دل تنگم

یعنی برای تو با گریه میجنگم
 
به عشق تو قسم به جون تو
 
میمیرم واسه چشمای قشنگت

 

 

 

من که باورم نمیشه رفتی از توخاطراتم

 

من که گفتم تا همیشه تا جهنمم با هاتم

باورم نمیشه کارات این تو اون ادم قبلی نیست

من ساده , فکر میکردم کسی جز من تو دلت نیست

 

 

باز این غم ِ پُرحرف آمد …
چیزهای غمناک می‌گوید ! حوصله ندارم ،
می‌گویم: نگو ..
مراعات نمی‌کند !
از جا می‌جـَهـَـم ،
یقه ‌اش را مُشت میکنم ،
به دیوار میچسبانمش ، غمگین نگاهم می‌کند
بس که غمگین است !
دلم برای غمَم می‌سوزد .. رهایش می‌کنم بـِــرَوَد .. گریه می‌کند.. میرود..
عجب حکایتی است !

 

 

 


اگر فاصله ها باعث بشه نتونم ببینمت مهم نیست !

” حس داشتنت ” به قشنگیه دیدنته .

 

 

 

وقـتی از چـشمِ کـسی بیُــفتی ،
مثلِ یــک قـــطره اشک ..
دیگه فــرقـی نمیــکنه کجـــا بـــاشی !؟

گوشه ی چشم ..
رویِ گونه ..
و یا ..
رویِ خــاک !
تـــو دیـگه چــکیــدی…

 

 

 

لباسی از جنس نوازش مردانه میخواهم

چه حریریست این پوشش اغوش....

 

 

بـا مـن بمــان...

آنان که رفتنشان را طاقت آوردم


تــــو "
نـبـودنــد....

 

 

 

خط به خط تمام گفتــــه هایم را...

خواســـته هایم را...

امــــــــــا...

امـــــا ... برای دیگری

عزیــزم چه زیبـا اجـــرا میکنـی ...

 

هَرکســــــــ یا  " شبـــ"  میمیرد یا " روز "


امــــــــا منــــــــ ...


" شبــــــانهــــ روز "

 

 
باز دلم از این هوای نه سرد و نه گرم پاییز گرفت فصل خزان است و من باز مثل همیشه دلم برات تنگ شد بگو کجایی ..
کجا باید دنبال رد پایت بگردم اصلا دلت برای جایی که روزی برای تو" وطن بود تنگ میشه یا نه اصلا دلت برای من تنگ میشه ؟؟؟
دلم می خواست بعد ان همه دل دلی که برای رسیدن به تو"می کردم حالا در اغوشت باشم نه اغوش تو" خیلی برام زیاده حداقل شعر هایی که برایت فرستادم را می خواندی و ته دلت به من می گفتی دوست دارم...
عزیز جانم! باز با من حرف بزن بگو که هنوز دلت پیش منه..کمی انصاف داشته باش قهر نکن ..
چقدر دلم برای روزهایی که تو" در ایران بودی و من دزدکی به عکست نگاه می کردم تنگ شده ..
هر جایی که هستی ارزو می کنم خوش باشی و هرگز به یاد من نیفتی اگر چه دلم برایت تنگ شده برایت ارزوی خوشبختی می کنم..
از صمیم قلب برات می میرم؟!

 

موها تراشیده شدن ازم خجالت نکشی...
دارم میام به دیدنت با این لباس ارتشی.
 
روزای سختمون گذشت دوسالِ این روزو میخوام
تو تک تک ثانیه ها بوی تو میده لحظه هام...
 
چقد شلوغه کوچتون اون کیه میخنده باهات
اون چرا اسمتو میگه چه نسبتی داره باهات؟
 
اون کیه دست دادی باهاش حرف منو بهش نزن
 
چقد عوض شدی گلم راستی چقد میاین به هم

 

یادته یه روز بهت گفتم دوست دارم ،میمونم تا ابد من باهات

یادمه گرفتی دستامو آروم تو گوشم گفتی منم میمونم همیشه به پات

 

چشماي تو به من اميد زندگي ميده

دستاي تو گرماي خورشيد و به دست من ميده

اون نگاه عاشق تو منو به زندگي برم گردونده

اون لباي شيرين تو لب منو خندونده

عاشق اينم كه نگاه كنم تو چشمات

غرقم كني توي خيال وروياهات

نميدوني قبل تو چه سختيا كشيدم

طعم تلخ شكستو بدجوري من چشيدم

يه بي وفا بود كه من مثل ديوونه ها

دل بسته بودم بهش ،دلم شد ويرونه ،آه

كاش كه از اول تورو ميديد اين چشام

كاش كه از اول خدا تورو ميذاشت سر رام

باور كن نيمه من تو هستي كه پيدا شدي

از اين به بعد تورو ميخوام با اين كه خيلي ساده اي

بازم ميگم من عاشق چشات شدم

عاشق اون چشاي نازت كه منو ديوونه كرده

اخه چرا خدا فكر دل منو نكرده

 

چشماي تو به من اميد زندگي ميده

دستاي تو گرماي خورشيد و به دست من ميده

اون نگاه عاشق تو منو به زندگي برم گردونده

اون لباي شيرين تو لب منو خندونده

عاشق اينم كه نگاه كنم تو چشمات

غرقم كني توي خيال وروياهات

نميدوني قبل تو چه سختيا كشيدم

طعم تلخ شكستو بدجوري من چشيدم

يه بي وفا بود كه من مثل ديوونه ها

دل بسته بودم بهش ،دلم شد ويرونه ،آه

كاش كه از اول تورو ميديد اين چشام

كاش كه از اول خدا تورو ميذاشت سر رام

باور كن نيمه من تو هستي كه پيدا شدي

از اين به بعد تورو ميخوام با اين كه خيلي ساده اي

بازم ميگم من عاشق چشات شدم

عاشق اون چشاي نازت كه منو ديوونه كرده

اخه چرا خدا فكر دل منو نكرده

 

 

به خاطر تو خورشید را قاب می کنم و بر دیوار دلم می زنم

به خاطر تو اقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهم

به خاطر تو کلماتم را به باغهای بهشت پیوند می زنم

به خاطر تو دستهایم را آیینه می کنم و بر طاقچه یادت می گذارم

به خاطر تو می توان از جاده های برگ پوش و آسمانهای دور دست چشم پوشید

به خاطر تو می توان شعله تلخ جهنم را

چون نهری گوارا نوشید

به خاطر تو می توان به ستاره ها محل نگذاشت

به خاطر روی زیبای تو بود

که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند

به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود

که دست هیچ کس را در هم نفشردم

به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود

که حرفهای هیچ کس را باور نداشتم

به خاطر دل پاک تو بود

که پاکی باران را درک نکردم

به خاطر عشق بی ریای تو بود

که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم

به خاطر صدای دلنشین تو بود

که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست

عزیزم...

عشق را در تو  ، تو را در دل ، دل را در موقع تپیدن 

وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت ، سکوت را در شب ، شب را در بستر

وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را

 به خاطر تو دوست دارم

 

 

تا خانه چشمانت راهی نیست ، وقتی که نگاهت را از من دریغ میکنی ... چه بگویم

 

وقتی که نه تنها چشم هایت را ، بلکه دریچه قلبت را برویم بسته ای ...

 

اما...

 

بدان همیشه پشت پنجره "خیالم" برای چشمهایت چون چلچراغی میدرخشد...

 

بگذار در وجود تو گم شوم و تودر جستجوی من آهسته مرا بخوانی...

و مرا در قلبت پیدا کنی!!!

جاگذاشته ام دلی

هرکه یافت

مژدگانی اش تمام “زندگی ام”

گاهی وقتا توی رابطه ها
نیازی نیست
طرفت بهت بگه :
برو !
همین که روزها بگذره و یادی ازت نگیره
همین که
نپرسه چجوری روزا رو به شب میرسونی
همین که کار و زندگی رو بهونه میکنه...

همین که دیگه لا به لای حرفاش دوستت دارم نباشه
و همین که حضور دیگران توی زندگیش
پر
رنگ تر از بودن تو باشه
هزار بار سنگین تر از
کلمه ی
برو واست معنا پیدا میکنه
پس برو
قبل از اینکه ویرون تر از اینی که هستی بشی...
پس منم میرم ...

اینجـا زَمـیـטּ اَست

رَسم آدمـہـایَش عـجـیبـ اَست

اینجـا گـُم کـہ بشـَوے

بـہ جـاے اینکہ دُنبالَــت بگـَردند

فَراموشَت مـے ڪننـد

عاشِق کہ بشـَوے

بـہ جـاے اینکـہ دَرڪَت کـنند ، مُتهمَت مـے ڪنند

فَرهنگـ لُغتـ اینجـا چیزے اَز

عِشق وَ اِحساس وَ غـرور سَرش نمـے شَود

زیاد کہ خوبـ باشے ، زیادے مےشَوے

زیاد کہ دَم دَستـ باشے ، تڪرارے مے شَوے

زیاد کہ بخَندے ، بَـرچَسبـ دیـ ـوانگـے مـے خورے

وَ زیاد کہ اَشکـ بریزے ... عاشقـــــ ــ ــــے !

ایـטּ جا باید

فــَقـط

بَراے دیگران نَفس بکـشے...

بـــہ خــُـدآ ڪــــآفــــَـر اَگــــر بـــود بــــہ رَحــــم آمـــده بـــــود


زآטּ هـَـمـہ نـــآلـــہ ڪـہ مــَـטּ پـــیــش ٺـــو ڪــــآفـر ڪـَــردَم

بر نیمکت شکسته ای در باران

 در دست تو چتر بسته ای در باران

 باران باران باران باران باران

تنها تنها نشسته ای در باران

دلــــــــم . . .
 نــه عشــق میخــواهـــد
 نــه دروغ هــای قشنگــــ
 نــه ادعــاهـــای بزرگـــــــ
 دلـــــــم . . .
 یکـــ فنجـــان قهــوه تــلخ میخـــواهـــد . . .
 و یکـــ دوســت
 کــه فقــط و فقــط . .
یکــــ دوســت بـاشـــد
 و بشـــود بـا او درد و دل کـــرد

تو کیستی؟

هان؟

یادم آمد...

...

تو همانی که روزی با پاهایت آمدی

و نماندی و رفتی!!!

و من...

من همانم

که روزی با دلم آمدم و ماندم و ماندم

برای مشاهده ادامه مطلب این پست اینجا را کلیک کنید

حرمت تـــــه سیگاریام

مــن سـرد

هــوا ســرد

بــــرف ســرد

زمســتان سـرد

تــو بــا مــن ســرد

دنیـای مــن ســرد

همــه چــی ســرد !

ولــی سیــــــــگارم گــــــرم ،

ایــن تضــاد ، بـرای یه لحـــظه مــرا بـه آرامــــش میـبـرد...

 

 

"مــن"

به دنــبال

"تــويي" مي گــشت

بــراي " مــــــا " شــدن

دريــغ که 

بــازي را

"او" بــــرد....

 

 

تعداد صفحات : 18